ماشاءالله ...
سلام عشق مامان !
الان خونه ی مامان ملوکیم . خانومی امروز رفتی واکسن شش ماهگیتو زدی . خیلی خانوم بودی !!! خیلیییی... یعنی وقتی واکسنو بهت زدن آنچنان گریه ای کردی که من از صدای نفس جیغ آلودی که کشیدی سکته کردم و اومدم ببینمت... ولی دیدم دوباره یه واکسن دیگه داره آماده میکنه سریع پامو گذاشتم بیرون تا مث همیشه بغل مامان ملوکت باشی . آخه میدونی که من طاقت دیدن همچین صحنه ای رو ندارم . و اصلا قبل از اینکه تو واکسن بزنی من آنچنان استرسی گرته بودم مث موقعی که قراره خودم آمپول بزنم ! جیگر مامان انقدر گریه کردی همینطور اشکات گولی گولی میریخت . من بغلت کرده بودم به خودم چسبوندمت وای مامانننن ... البته خداروشکر اوج صدای گریتم خیلی ملیح و مظلومانست ! قربونش برم اصن جیغ بلد نیس ...
ماشاء الله انقدر اخلاقش ماهه .. خدایا شکرت ...
خلاصه تا خونه هی هر از گاهی گریه میکردی ولی بعدش خوب بودی و تا الان شیطونی هات مث همیشه بود . اصلا نه آروم بودی و نه دردی داشتی (البته قطره اسیتامنوفنتو که میخوریو پاتم بستم گرم باشه)... اما از اونجا که شناخت دارم ازت دیر دردت رو میشه ... یادمه واسه واکسن دو ماهگیت از شب دوم کولی بازی درآوردی . و و.اسه واکسن چهارماهگیت همون ظهرش یه خرده درد پا داشتی و بعدشم هیچی ... حالا توکل به خدا انشاالله که درد نداشته باشی فدای اون چشمای خوشکلت بشم !
مامانی اگه بدونی همه چقدر عاشقتن! موبایل همه پر از عکسا و فیلمای توست و اکثرا هم عکس پشت زمینشون عکس قیافه ماهه توست . کلا عشق میکنن همه برات .
مامانم دوستت دارم . امروز تو موبایل زندایی لیلا فیلم روز اول زایمانمو تو بیمارستان دیدم . یه جاش تو چشمات بازه (و البته در چندین پتو پیچیده ) بعدش من دارم میگم : جونم مامااان ! تو همینطوری نگام میکنی دقیقا مث مدل نگاهای الانت. آخخخخخخخخ یادم میفته ماهه من چقدر لحظه ی اولین دیدنت کیف داشت !
فیلماتم که نگاه میکنم و عکساتو میبینم تو از همون اول زود میخندیدی(ماشاءالله) . زود چشمات به سمت صدا بر میگشت . زود وقتی باهات حرف میزدیم تو چشمای آدم زوم میکردی . خیلی دست و پاتو تکون میدادی و فعال بودی .اینا رو نمیگم که ازت تعریف کرده باشم فقط خیلی برام جالب بود که از همون اول همینطوری بودی !!!! خیلی خوش اخلاق و ناز بودی . عزیز دلم .
ماشائالله داری خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی


ماشاءالله ...
