عاشق سیم !
مامان عاشق سیم شدی ! دو شاخه ها رو آنچنان میکنی تو دهنتو میخوری که نگووو ... آنچنان با شوق میخوری که جراتی برای بیرون کشیدن از دهنت نداریم ! چون اینطوری میشی
...
دیگه اینکه ماه چهار دستو پا میری .
مث قبلت عاشق دست و پا هستی . حالا مثلا تو مهمونی یکی نشسته تو خیز بر میداری انگشتای پاشو بگیری ... بابا ول کن این وسط اونم پا ...
...
خیلی جالب حرف میزنی . دادا و دددد رو کامل میگی وقتی خیلی شادی . مثلا شیر خوردیو اینا همینطوری میگی دد...دد....دد ... دددد.. یا اگه مثلا این سر خوشیت روی روروئک باشه میگی دادا ... دادا (باحالت فریادی !)...
وقتی میخوای بخوابی میگی م م (با فتحه !) حالا نمیدونم یعنی مه مه و خواب !!! یا کلا .. هی میگی م م یا ماما ...
مدلای عجیب غریبم همینطوری که بخوای حرف بزنی : مث اهه (همین الان گفتی !) یا گاگا .. گ گ .. آه ... هومدا (اینم الان گفتی! ) دبدگه .. خلاصه قاراش میش حرف میزنی . اعتراض کردن رو هم بلدی بیست !
راستی پریشب خواب دیدم با هم یه جایی هستیم و تو برای اولین بارت داری راه میری و انقدر ذوق کردی که می دویدی . باباییت ججلوتر میرفت در ها رو باز میکرد نخوری بهشون و منم دنبالت فوق العاده شاد بودم و از خوشحالی گریه میکردم که تو یاد گرفتی و انقدر قشنگ داری راه میری !! عزیز دلمممم...
خیلی دوست دارم بریم مشهد و تو رو توی صحن های آقا امام رضا ببینم که چهار دست و پا بری !!! انقدر منتظر این روزم (انشاالله به امید خدا به زودی آقا ما سه تا رو بطلبه !) یاد پارسال که باردار بودم می افتم و اینکه اون موقع نی نی ها رو میدیدم به همین فکر میکردم که نوبت عزیز دل ما هم میشه ؟!!
منو که میبینی خیلی ناز واکنش نشون میدی . تو خونه که مدام بهم میخندیو اینا
. توی مهمونی خونه مامان جونت بودیم . من یه کم خسته بودم رفتم تو اتاق دراز بکشم و برای همین تو اونجا تنها بودی . البته باباییتم بود . خلاصه کلی واسشون غر زده بودی و وقتی من اومدم داشتی هنوز بازی میکردی بعد یهو منو دیدی همینطوری با حالت گریه شروع کردی چهار دست و پا سمتم اومدن !!! انقدر حال کردم !!! بعدش که بغلت کردم کلی همه رو تحویل گرفتی و عمو اکبرت (که خیلی دوستت داره) گفت : خب پس شیطونم هست (نیست قبلش مدام تو بغلشون غر زده بودی !) !


عاشق سیم !
