جیگر مامانیجیگر مامانی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

هيچي و همه چي

بدون عنوان

1391/3/1 14:09
نویسنده : بهار
173 بازدید
اشتراک گذاری

سلام فاطمه جون جونيييييي

تو 21 اسفند سال نود به دنيا اومدي ! براي اولين بار توي بغلم گرفتمت و خدا ميدونه وقتي ديدمت از ديدن چهره ي معصومت گل از گل وجودم شكفت ! تا به حال تو سر رسيد جديدي كه برات برداشتم يه كم از خاطراتتو نوشتم ولي زياد وقت نداشتم همه چي رو بنويسم ! حالا كه اينترنت داريم سعي ميكنم اينجا برات بنويسم.

الان ماهه من خوابيده تو تخت من !  اوايل يه كم شير من كم بود و تو دم به دقيقه ميخواستي به من آويزون بشي و منم از دردي كه داشتم كلافه بودم ولي كم كم روال زندگي روي غلطك افتاد الحمدلله و ديگه دو هفته ايه كه شبا كامل ميخوابي و ماماني هم ديگه سرحال شده و به كاراش ميرسه !

انقدر شيريني و انقدر برام عزيزي كه حد و حساب نداره ! الهي خدا اين امانت ماهشو و اين رحمت بي حسابشو تا زنده ام سالم و صالح قرار بده ! داغ و درد و اذيتشو نبينم انشاالله !

يه مدتيه موقعي كه من تو ديدت نيستم (مثلا رفتم آشپزخونه ) يه صداهايي در مياري كه آخرش هم تبديل به گريه ميشه ! انگار ميخواي به زور گريه كني گريت نميگيره و اين صداها ازت در مياد و خودتم گاهي با شنيدنشون چشمات گرد ميشه و تعجب ميكني ... بخصوص ديشب خيلي خنده دار شده بودي يه صدايي شبيه جيغ از خودت در آوردي و خودت شاخات داشت در ميومد و همينطور از تعجب خشكت زد ! بوووووووووووس

البته ديشب و امروز ديدم موقعي كه دارم باهات حرف ميزنم و قربونت ميرم صداها رو درآوردي و من كلي ذوق كردم ! انقدر دوست دارم به آغون آغون بيفتي ...خيلي هم هميشه باهات حرف ميزنم ولي هنوز خنده هاي نازت بي صداست.

جالبه گاهي بهت ميگم : مامان من دوست دارم و تو ميخندي ! چن شب پيشا وقتي خوابيدي بابالي خرس بزرگتو گذاشت كنارت ! تو هميشه وقتي ميخوابي چن بار از خواب ميپري و منو نگاه ميكني و ميخوابي و اگر من پيشت نباشم گريه ميكني . جالب بود خرسه رو با من كامل اشتباهش گرفتي چون صداي گريت نيومد و وقتي اومدم ببينمت ديدم دستتم گذاشتي زير دست خرسه و خوابيدي ! دقيقا حالتي كه كنار من داري ! دستت رو ميزاري به بدن من و بدنت هم مايل به من ميشه و ميخوابي... كلي بهت خنديدم و عكسم ازت گرفتم . فكر كنم چون بدن خرسه نرمه اشتباه ميگيري . يه بار ديگه كه كنار خرسه خوابيده بودي اومدم ديدم صورتتو كامل كشيدي سمت دستش و داشتي ميخورديش !!! سريع دستشو عقب كشيدم تا مبادا پرزاش توي دهنت رفته باشه ولي خيلي قيافت خنده دار شده بود ... فدات بشم جيگگگگگررم...

دستاتم خيلي بيشتر از قبل ميخوري و مث قبلا ها نيست كه تا مياي دستتو بكني تو دهنت اشتباهي بكوبي تو چشمات ! بلكه يه راست دست راستتو ميزاري تو دهنت ! انگشت اشارتم يه حالتي از بقيه جداتر ميكني و همچين قلاب ميشه تو دهنت . مالاچ مولوچي ميكني كه بيا و ببين . وقتي شير ميخوري زل ميزني تو چشماي آدم ! چشماتم خيلي خوشكلن دلو ميبره ...

يه بار همينطوري كه خوابيده بودي داشتي منو نگاه ميكردي باباحسين به زور سرتو به سمت خودش كرد زدي زير گريه و با شتاب سرتو برگردوندي و به من خيره شدي ! ديشبم باباليت اين كارو كرد و تو باز گريه كردي ! يعني منو ميشناسي ؟؟؟ ديروز برات كلي دنبال گوشواره و اينا گشتم ولي چيز جالبي پيدا نكردم ! امشب انشاالله ميريم پاساژ كوثر ببينم اونجا چيز جالبي هست . امروز عصر انشاالله ميريم دكتر گوشتو سوراخ كنه ! دلم ميخواد برات دستبند و انگشتر و زنجير و گوشواره  و النگو بخرم ! يعني پولت ميرسه ؟ چون هديه هات حدود 700 تومن شده ! البته يه سري طلا هم هديه گرفتي ولي اونا رو دست نميزنم ... عزيز دلم دوستت دارم ! ميميرم برات . نفس و عشق و اميد منو باباليت هستيا ...

نميدوني بودنت ديدنت حس كردنت و حتي لوسي بازي هات چقدر كيف داره ... لوس ميشي و منم نازتو ميكشم !

راستي از ديروز تاحالا وقتي گريه ميكني آخرش يه صداي ما ميده ! گفتم نكنه ميخواي بگي مامان ؟!!! تا اينكه رضا هم ديشب گفت انگار ميخواد بگه مامان !  يه لحظه كه فكر كردم يه روزي ميگي مامان ميخواستم بال در بيارم ! يعني از شادي اينكه تو عزيز دلم منو داري ميشناسي ...

دوست دارم خيلي بهت توجه كنم تا توي بزرگيت اعتماد به نفست بره بالا!

روزا هم اسباب بازي هاتو ميارم و بهت نشون ميدم و صداشونو در ميارم و دستتو ميكشم بهش . گاهي براي بعضي هاش ميخندي و معلومه بيشتر از بقيه دوستشون داري و جالب اينه كه دقيقا هر بار واسه همونا ذوق ميكني !

راستي لباساتم يكي يكي داره اندازت ميشه ! هر چند روز يه بار بايد چك كنم چون يهو يكي اندازت ميشه ! مثلا امروز ديدم پيرهن قهوه ايه ديگه اندازته ! و خوب شد امتحان كردم ... دفعه قبل هم ديدم سرهمي پروانه ايت اندازته و اگر امتحان نكرده بودم ظاهرا بزرگ بود ! البته لباس تابستوني هاتم انگار اندازه بود ...

براي اون پيرهن قهوه ايت بايد يه باديه آستين سفيد بخرم چون لباست بي آستينه و من ميترسم سردت بشه !

فاطمه جونم ميخواي بدوني باهات چطوري حرف ميزنم :

جيگره منه فاطمه . عزيزه منه فاطمه . بلاچي منه . طلاچي منه ... جوووووونم ماماااان !

راستي يادم رفت بگم گاهي كه من عطسه ميكنم لب پايينيتو بر ميگردوني و شروع ميكني گريه كردن ! انقدر خنده دار ميشي ... پنجره اتاق ما هم آلومنيومي و كشوييه ! كه وقتي ميخواي بازش كني صداي جير جير بدي ميده ! سر اينم گريه ميكني ... خيلي با مزه و لوسي گريه ميكني . اما براي صداهاي ديگه گريه نميكني ... گاهي من از صداي موتورها و يا ترمز ماشينا سكته ميكنم ولي وقتي به تو نگاه ميكنم انگار نه انگار !!!

وقتي باباليت زنگ ميزنه ميگه بزار روي بلندگو تا من با فاطمه حرف بزنم . امروز داشتي شير ميخوردي وقتي صداي باباليتو شنيدي شيرو ول كردي و سرتو برگردوندي ! انگار داشتي دنبال بابا ميگشتي !

برام واقعا جالبه كه تو گاهي فقط گريه ميكني تا بيام باهات حرف بزنم ! و بعد شروع ميكني به خنديدن !!! فقط دوست داري يكي باهات حرف بزنه .

واااي برم غذا درست كنم !!!!

پ.ن: باباليتم خيلي دوستت داره و باهات حرف ميزنه و باهات بازي ميكنه !

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)