جیگر مامانیجیگر مامانی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

هيچي و همه چي

بدون عنوان

1392/10/28 2:32
نویسنده : بهار
275 بازدید
اشتراک گذاری

نصفه شبی خوابم نمیبرد گفتم بیام برای تاج سرم بنویسم...

نمیدونم از چی بنویسم ؟ از شیطونیات ؟ کارات ...

اول بگم این پروسه دستشویی رفتنت رو گذاشتم کنار دیگه ... چون خانوم هر بار میرفتی دستشویی بیرون بیا نبودی و از اون طرفم دستشوییمون انقدر سرده که من موقع ورود کاپشن میپوشم اون وقت خانوم میخواستی واسه خود بری بتابی و کلی هم آب بازی کنی .. ما حصل هم اینه که پی پی رو تقریبا میگی و جیش هاتم با فاصله شده ..

حالا بریم سراغ شوخ طبعی دخترمون :

_ داشتم با تلفن حرف میزدم که خانوم یه کار صدا دار کرد .. و با ترس به من نگاه کرد . منم بهش گفتم : اشکال نداره مامان !!! دوباره یکی دیگه و پرسید : اشکالی نداله ؟؟؟ من گفتم : نه مامان راحت باش .. بعد دیدم این خانوم واسه خودش هی صدا ... و میگه : راحت باش .. راحت باش

پشت گوشی مردم از خندهههههههههه

_ بعد از دستشویی نمیزاشت شلوار پاش کنم . منم گفتم : وای فاطمه لخته ... خلاصه این تو مغز دخمل ما حک شده بود و موقعی که من داشتم شلوارمو عوض میکردم دویده جلوی من میگه : مامان لختیه !!! مامان لختیه  .....من : تعجبخنده

_ ساعت یک نصفه شب منو فاطمه تو هال و من خمیازه ... و در تلاش در خواباندن خانوم .. بعد باباش از اتاق خواب پا شده اومده بره دستشویی .. فاطمه تو تاریکی(فقط تی وی روشن بود) از دیدن باباش تعجب کرده بود . وقتی باباش در دستشوییو باز کرده رفته میگه : بابا جیش دالی ؟؟؟؟

منو باباش : خنده

_ آهان این قضیه قصه تعریف کردنای فاطمه هم خیلی با حاله .. یه مدت براش قصه سالومه رو میگفتم که میره دستشویی و اینا ... چندی بعد بهش میگم فاطمه قصه شنگولو منگولو بگو واسه مامان ! گفت : یه روز شنگول منگول گفت منو ببر دستشویی من جیش دالم !!!

یه بار بردمش داروخانه پیش دایی مهدیش . فرداش داییش بهش گفت قصه شنگولو منگولو بگو اینو میگه : شنگول منگول گفت : من جیش دالم . منو ببر دالوخونه .....

(یعنی بچمم فهمیده داییش داره اونجا میرِ.... نیشخند ...!!)

_فاطمه الان کاملا حرف میزنه و دیگه تکرار نمیکنه بلکه دیگه خودش با خلاقیت خودش حرف میزنه ... همین باعث شده حرفای خنده داری ازش ساطع(!!) بشه :

دایی علیش بهش میگفت من الان میرم پیش مامان بهار .. مامان بهار مال منه .. بعد عسل خانوم شروع کرد به جیغ کشیدن .. نه نلووو مامان مریضه(من سرماخوردم چن روزه) .. گنا داره گریه میتنه !!

ما رو میگی اصن مونده بودیم ...خنده...

_ بعضی وقتا مثلا من پودر ماشین لباسشوییو بر میدارم میدوید میگفت : به به .. و من بهش میگفتم : اینکه خوردنی نیست . خانوم اینو حفظ کرده .. حالا بهش میگم بیا دارو بخور .. میگه : اینکه خوردنی نیست !!!!!  یه بارم پسرعموش میخواست پرتقال بخوره . اون وقت خسیس خانوم ما قایم کرده بود و بهش میگفت : پتقال نتور(نخور؟) لولو داره ... هفت خطیههههه

بچم خیلی هم احساساتیه . یه شب که نمیخوابید با هم دیگه تو هال بودیم و من گذاشته بودم شبکه مستند .. حالا شانس همون موقع چن تا شیر حمله کردند به یه گاوه .. یهو فاطمه شروع کرد جیغ کشیدن : نتن نتن نتننننننننننن نتنششششششششششش گریه... و گریه .. منو میگی شبکه را در کسری از ثانیه عوض کردم و کلی براش توضیح دادم اینا داشتن همو بوس میکردن نیشخند (جدا همینو گفتم و اونم باور کرد...) یه بارم کارتون این نیلزه بود که رفته بود قاطی غازا  رو میدید . بعدش یه جوجه از تخم اومده بود بیرون و هی به این نیلز میگفت : مامان .. این نیلز هم فرار میکرد و این جوجه دنبالش . بعدش نازک نارنجی خانومه ما زده زیر گریه و میگه : مامانش توش(کوش) ؟؟؟؟ هر چی مرغه رو نشونش میدم میگم این مامانشه .. ول کن نیست که ... خلاصه بعد از این کارتونه حالا هر چی میبینه میگه : مامانش توش ؟؟؟؟ یعنی حتی واسه اجاق گازمونم دنبال مامانش میگرده ...

تازگی ها یکی از عروسکاشم شده دخترش ... میگه : برم به دخترم به بدم !!

خیلی خوردنی شده ...

از اونجایی هم که بزرگتر شده و فهمش بیشتر شده حرف گوش کن تر هم شده ... الحمدلله

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)