بدون عنوان
سلام ماماني !
نميدونم چرا دارم واست مينويسم ! شايد دلم برات تنگ شده ! اين حرف احتمالا بايد ناراحتت كنه چون اينطوري فكر ميكني شخص تو نيست كه برام مهمه فقط يه ني ني واسم مهمه ! اما اشتباه ميكني عزيز دلم ، با اينكه وجود نداري اما حسي از درون من تو رو ميفهمه ! تويي كه اگه خدا خيلي دوستم داشته باشه نصيبم ميكنه ...
الان هيچي نيستي ! البته هيچي كه نه ! اگه خدا علمشو به من داده بود كه حتما هستي نميگفتم هيچي ميگفتم يه ذره كه توي عالم زر هستش ! آره ماماني عالم زر ! عالمي كه قبل از اين دنيا توشيم ! اميدوارم از اونايي باشي كه تا خدا بهت ميگه برو تو آتيش معطلش نكني و سريع بدوي توي آتيش ... اونوقت ميبيني آتيش سرد شد و روسفيد شدي جلوي اهل بيت عليهم السلام ...
ماماني ما از الان داريم برات اوضاعو درست ميكنيم ... البته بگم خيلي وقت پيش با باباجوني تصميم گرفتيم وجودتو و خودتو و خلاصه همه چيو بسپاريم به صاحب اصليت خدا و امام زمون ... و در اين راستا خدا داره كمكمون ميكنه ... چند وقتيه كه ديگه با باباجوني حرف زشت نميزنيم حتي توي شوخي ! آخه گفتيم حيف لباي بهشتيه توست كه بياد اين دنيا از مامان و باباش اينا رو ياد بگيره ! باباجوني هم تصميم گرفته خيلي مواظب مالش باشه ! و هر وقتم ميريم رستوران و ميز اردو سفارش ميده من از بشقابش نميخورم ! ميگم شك دارم واسه ني نيه من خوب باشه ! ميرم يه بشقاب بر ميدارم ! با اينكه مث هميشه دو تا قاشق بيشتر نميخورم باباجوني هم هيچي نميگه !
من و باباجوني خيلي همديگه رو دوست داريم ! تو كه بياي وسطمون بيشتر به هم علاقمند ميشيم آخه يه عشق مشترك ديگه پيدا ميكنيم ! اما ماماني هيچ وقت يادت نره من از قبل تو باباجوني رو دوست داشتم !
ماماني اگه دختر باشي قراره انشاالله اسمتو بزاريم ريحانه ! و اگه پسر گلمون باشيم باباجوني گفته انشاالله بزاريم هاني ! البته اگه خدا انقدر دوستمون داشت كه سه تا ني ني بهمون داد و اينا ... يكي ديگه هم حسين ! بازم انشاالله ...
ببين من و بابايي يه ماه مونده به عروسي چه فكرا كه نكرديم !
آره ماماني الان 31 فروردين 1390 و ما انشاالله 31 ارديبهشت 1390 يعني دقيقا يه ماه ديگه عروسي ميكنيم ! ماماني اگه بدوني ما چقدر مشتاقتيم ...
دلمون يكي رو ميخواد كه اگه خودمون خوب و لايق و مطيع نبوديم نينيمون باشه !
دوستت دارم ماماني ....
پ.ن : به نظر خودم خيلي مامان باحالي هستم كه دارم واست وبلاگ ميزنم اما از اونجايي كه هميشه كارهاي نسل قبل به نظرمون دمده بود ميترسم تو هم بياي متناي منو بخوني و بگي اووووو ماماني اينا چيه ؟!!! منم بوست ميكنم و ميگم اينا حس عشق توا كه خدا تو دلم گذاشته بود ...(البته اميدوارم خيلي مودب تر از اينا باشي !)


بدون عنوان
