بدون عنوان
سلام فاطمه جون جوووونی
امروز صبح مامان ملوک اومد و منم بردمت حموم ! انقدر وقتی تو حمومی خنده دار میشی. آخه تو یه دونه از این صندلی های حموم داری که بابا حسین برات از مکه سوغاتی آورد. و منم فقط با این میتونم ببرمت حموم. اولاش که نشستی روی صندلی (البته نشسته که نه حالت نیم خوابیده) خیلی با مشکوکی به من نگاه میکنی و هر چقدرم من باهات شوخی میکنم تو نمیخندی و همینطور چپ چپ نگام میکنی... من این موقع تموم بدنتو بدنشو میمالم و بعدش آبکشت میکنم با دردسر چون مدام باید درجه آبو تنظیم کنم و تو همونطور نگاهت مشکوکه ... بعدش که نوبت سرت میشه یه کم اخمات میره تو هم و گاهی هم دست و ÷اتو با زور از دست من میکشی بیرون و وقتی شامپو میزنمت لباتو بر میچینی انگار میخوای بگی مامان خیلی نامردی !! خلاصه تا میخوام سرتو بشورم دیگه میزنی زیر گریه ... منم هر چی بوست میکنم فایده نداره ... مجبورم سریع صورتتو بشورم که دیگه این موقع کولی میشی و جیغ میکشی ... بعدش که از حموم میارمت بیرون تو حوله انقدر وول میخوری که نگران میشم سردت بشه همین که سشوارو روشن میکنم بدنتو خشک کنم آروم میشی ... ولی باز هر یه دقیقه یه بار یه نقی میزنی .. نوبت لباس پوشیدنت که میشه دوباره شروع میکنی به گریه ... و آخرش من شیرت میدم و طوری میخوابی انگار تو حموم خیلی زحمت کشیدی ... انگار نه انگار که منو بیچاره کردییییی و تنها فعالیتت نگاه کردن بوده ! بعد ازحموم که شیرت دادم، قطره آ د رو بهت دادم که کلی بالا آوردی ! باید ببرمت دکتر دیگه اعصابم خرد میشه وقتی انقدر بالا میاری مامانی جونم ...
قربونت برم مامانییییییییی...
خب حدودا سه روز پیش بعد از ظهر که از پارک اومدیم خونه ، من گیج خواب بودم ولی تو خوابت نمیومد... و خیلی بلا به من خیره شده بودی و میخندیدی که یعنی مامانی بیا بازی کنیم ! منم یه کم با همون گیجی باهات بازی کردم که یهو دیدم بعله زبون دخملیمون باز شده و شروع کردی به صدا در آوردن !!! خیلی هم خنده دار صداهای آآوووو و اااا و خلاصه انقدر منو شارژ کردی که خواب از سرم پرید ! جالبیش این بود که گاهی هم خودت از صدای جیغ خودت شوکه میشدی و با وحشت اطرافو نگاه میکردی !!! خلاصه شبشم کلی با بابات حرف زدی و منو بابات از خنده مرده بودیم ! آخه باباییت یهو تلوزیونو نگاه میکرد تو هم یه صدای بلندی در میآوردی که یعنی چه به من نگاه کن !!! خلاصه تا اومدم ازت فیلم بگیرم به گریه افتادی .
از پریروز تا حالا تو جوابمون صدا در میاری ... گاهی که میزارمت زمین و گریه میکنی منو باباییت بالاسرت هی اداتو در میاریم ... کم کم آروم میشی و گاهی وسط گریه میخندی که خودتم میفهمی خیلی ضایعه که وسط گریه خندت گرفته واسه همین بعدش شدت گریه اتو دو چندان میکنی که یعنی من جدی ام !!!
ولی منو باباییت از خنده میمیریم ... بخصوص وقتی تو دهنت وا میمونه و جرات نداری گریه کنی و با دهن کج و کله، تو چشمای ما خیره میشی !!!
پ.ن: خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوشحالم که به دنیات آوردم ! بوووووووووووووووووووووس


بدون عنوان
