جیگر مامانیجیگر مامانی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

هيچي و همه چي

بدون عنوان

1391/5/10 10:45
نویسنده : بهار
153 بازدید
اشتراک گذاری

سلام ماماني

از دستت عصباني ام فاطمه جانم . ديشب تا ساعت 12:30 خوابوندنت طول كشيد و كلي بالا آوردي و منو ترسوندي و كلي اعصابمو خرد كردي تا اينكه بعد از يه ساعت و نيم تلاش بالاخره دوازده و نيم خوابيدي ...من پاي كامپيوتر بودم كه ساعت 2 اومدم بخوابم كه تو بيدارشدي و دماغت گرفته بود(فكر كنم سرماخوردگي من بهت سرايت كرده) و آب دهنت تو گلوت گير كرد و دوباره من ترسيدمو خلاصه گريه ميكردي با چشماي بسته ! محلول بينيتو ريختم داخل مماغت تا راهش باز بشه . ديگه تصور كن چقدر نصفه شبي جيغ و داد و گريه كردي... ناز مامانييي يه نيم ساعتي شيرت دادم وسط شير خوردناتم كلي گريه كردي تا آروم شدي و خوابيدي ... گذاشتمت تو گهوارت و تا حدوداي  ساعت 3:30 خوابيدي و بعدش بلند شدي دوباره به گريه ... شيرت دادم و دوباره خوابيدي تا 5 و بعد دوباره گريه بيني باز كردن و رفت تا 8 ! ديگه پوشكتو عوض كردم شستمت شيرت دادم تا 8:30  و از اون موقع تا حالا هم دارم سعي ميكنم بخوابونمت... انقدر خوابم مياد كه نگوووو... تو هم غر ميزني نميخوابي ... باهاتم يه كم بازي كردم ولي فدات بشم مامان اصلا حس ندارم. انقدر خستم ...

بعد نوشت : بالاخره خوابيدي برم بخوابممممم !!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)