جیگر مامانیجیگر مامانی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

هيچي و همه چي

بدون عنوان

1391/5/16 15:34
نویسنده : بهار
154 بازدید
اشتراک گذاری

فاطمه گلم . خيلي از كارايي كه يه روزي ثبتشون كردم بعنوان اولين باري كه انجامشون دادي حالا خيلي عادي شدن . هر روز داري تكرارشون ميكني. مث غلتيدن . مث عقب عقب خزيدنت و خنده هاي صدادارت و... عزيزم اومدم يه چيزيو واست توضيح بدم چون خيليا تو رو توي مهموني ها با شيشه شيرخشك ديدند نميخوام رو اسمت شير خشك بمونه وقتي من با اين زحمت با وجود شير كمم هميشه سعي داشتم بهترينو بهت بدم ...

خب من تا چهار ماه تمام فقط و فقط شير خودمو بهت دادم . حتي آب هم بهت ندادم . هيچ كدوم از اون تجويزهاي فلان جوشانده و .. بهت ندادم البته خيلي دوست داشتم بهت آب بدم بخصوص كه يه دو شبي خواب ديدم توي خواب بهم ميگي آب !! اما خب چون پرسيدم و گفتند كه آب مورد نياز بچه تو شير مادر هست و شير مادر خيلي غني تره حتي آب هم بهت ندادم . تا اينكه يه مدت طولاني موقعي كه شبها بهت شير ميدادم ديدم خيلي گريه ميكني ميترسيدم مشكلي داشته باشي به دكتر فيض كه تو اصفهان معروفه گفتم و اون گفت به علت كم بودن شيرته و بهم گفت كه بهت بعد از غروب آفتاب شير خشك بدم 100 ميلي آب با سه پيمانه شير خشك اس ام اي.اون موقع سه ماه و نيمت بود و من دوست داشتم تا پايان چهار ماهگي اين كارو نكنم و البته از اونجا كه تو اصلا عادت به شيشه شير نداشتي چن باري سعي كردم و نخوردي ... ناراحتت بودم و از گرسنگيت اعصابم خرد شده بود . تا اينكه به ذهنم رسيد صبحا كه خوابي و شير من خوبه واست شير بدوشم و براي شبت نگه دارم ! از اونجا كه گاهي روزهاي شيرم كفاف خودتو ميداد گاهي كه شيرم زياد بود برات بيشتر ميگرفتم و تو فريزر ميزاشتم(اينو توي كتاب من و كودك من توصيه كرده بود!) خلاصه اين روال بود تا اينكه تو تهوع شديد گرفتي و بعد از مراجعه به دكتر گفتند ديگه شير فريز بهت ندم ! خلاصه اين هم نشد و من انقدر سعي كردم تا بالاخره با كلي دعا و اينا تو بالاخره شير خشكو خوردي ! و اون موقع تو پا توي پنج ماهگي گذاشته بودي(حدود سه هفته پيش) .نميدوني وقتي شيرخشكو ميخوردي چه عذاب وجداني ميگرفتم حتي گاهي اشكم در ميومد و باباييت بهم دلداري ميداد كه بخاطر خودشه و اينا ولي واقعا اعتراف ميكنم در اين مدت  كه سعي كردم شبها بهت شير خشك بدم تو يه بار هم درست و حسابي اون سفارش دكترو نخوردي ! گاهي بيشتر از 50 ميلي نخوردي . گاهي هم مث اين چن وقته اصلا نخوردي ! خب من هميشه برات درست ميكردم ولي تو نميخوردي ! و اين روال ادامه داشت تا هفته پيش كه دكترخودت (بهشتي) گفت بجاي شير خشك بهش غذا بده ! فرني و حريره و البته تو اينو واقعا دوست داشتي ! ... خلاصه من كلا دوتا قوطي شير خشك براي تو خريدم كه اونم واقعا ريختم دور ! يعني مدام درست ميكردم و تو نميخوردي و جالبه به خودمم نميساخت كه بجاي تو بخورم ! وقتي ميخوردم حالم بد ميشد(چون من به لاكتوز حساسيت دارم) و از اونجا كه شير خشكو نميشه توي يخچال نگه داشت وقتي نميخوردي ميريختم دور.

خلاصه در كل اين چهار ماه خورده اي من فقط دو هفته اونم شبها ميخواستم بهت شير خشك بدم كه اونم درست درمون نخوردي ! و الانم كه خدا رو شكر به غذا افتادي . و من روزها رو بهت شير خودمو ميدم و گاهي كه كم باشه غذا و شبها هم همينطور تا جايي كه شير دارم شير خودمو و بقيش غذا... انشاالله تا پايان دو سالگيت همين روالو ميرم توكل به خدا !

پ.ن: اين دو سه هفته خيلي مهموني رفتيم ميترسم بعدا ها بگن تو شيرخشكي هستي و من ناراحت بشم ! البته عزيزدلم نظر بقيه كه مهم نيست مهم اينه كه تو بدوني مامان تمام تلاشش خوشي و سلامتي تو بوده... 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)