بدون عنوان
فاطمه چونم بلا شديييي حسابي.... براي هر بار خوابيدنت روانمو پاك ميكني . امرزو صبح هرچند بچه خوبي بودي و ده و نيم صبح پا شدي ولي در عوض تا ساعت يك و نيم بيچارم كردي... نميخوابيدي و چون خوابت ميومد حسابي اذيت كردي. انقدر خنده هاي صدادارت زياد شده كه ديگه بهشون عادت كردم. ديروز يه چن لحظه اي نشستي... فكر كنم داري نشستنو ياد ميگيري. بعضي وقتا هم بلندت ميكنم ميبينم مي ايستي سفتو محكم . وسطش يه تلنگرايي ميري انگار داري ميرقصي. مامان ففففدات بشه . داشتم خدارو براي داشتنت شكر ميكردم نننننففففففسسسم(با دل و جون اينو نوشتم برات!)
نميدونم يادت ميمونه چقدر همه دوستت دارن ! چقدر مامان ملوك براي ديدنت مشتاقه و وقتي ميريم اونجا از همون راه پله ها ميان ميگيرنت و بابا حسين هر روز ميگه بيار ببينمش. مامان ملوك كلي برات هميشه كار كرده و الانم داره برات برنجو آماده ميكنه خرد ميكنه كه خانوم خانوما فرني سالم بخوره. نميدونم يادت ميمونه دايي مهدي وقتي از مشهد اومد گفت همش اونجا ياد اين ميافتادم دلم براش يه ذره شده. يا وقتي ميگه چرا بچمونو نمياري . هر روز بيا اينجا ببينمش. يادت ميمونه دايي علي چقدر باهات بازي ميكنه و به كارات ميخنده . و آيا يادت ميمونه زن دايي(خاله ليلي) انقدر دوستت داره كه گاهي فقط مياد خونمون تو رو ببينه ! و ميگه دلم براي فاطمه تنگگگگ شده و كلي باهات بازي ميكنه و (الان فاطمه خانومي با صداي رسا و غليظي داره ميگه قا ) و برات كتابو و سي و ديو يه بارم واست يه كلاه صورتيه خوشكل خريد . يادت ميمونه ؟؟؟؟ فاطمه جونم يادت ميمونه كه مامانجونت كلي باهات بازي ميكنه و از دست كارات ميخنده . و وقتي ميريم خونه ي عمه افسانت براي بغل كردن تو از هم سبقت ميگيرن ! و همشون دوستت دارن . يادت ميمونه ؟؟؟
قربون اون خنده هاي عميقت برم كه چشماتم بسته ميشن. مامانننننيييييي.... يادت ميمونه ماماني واسه داشتنت هر روز و هرروز ميگه : الحمدلله ...
اي كاش بدوني خيلي همه دوستت دارن و خيلي همه واست كار ميكنند !
دوستت دارم تموم عمر مامان. خوش اخلاقمممممم.


بدون عنوان
