فاطمه و مریضی !!
یه ماهی میشه که دخترم اسهال داره و همون موقع ها بردمش دکتر و یه آنتی بیوتیک داد که یه ده روزی مصرف کرد ... یه موقع خوب بود و یه موقع دوباره شروع میشد ... خلاصه تا اینکه پریروزا تب شدیدی هم پیدا کرد و بردیمش دکتر و آزامایش ادرار و مدفوع نوشت و دیروز متوجه شدیم که هم عفونت ادرار داره و هم روده ! نگران بودم که مگه من چه کوتاهی ای کردم ؟! آخه چرا باید عفونت بگیره ؟ من حتی بیشتر از بقیه به بچه میرسم و تا به حال نشده عوضش کنم و بهش پماد نزنم و یا نشورمش ...
خلاصه در مورد عفونت ادرار خوندم و دیدم چند علت داره : یکی نگه داشتن ادرار توسط کودک ، مجرای ادرار تنگ باشه و ... و عفونت روده هم نوشته بود که به شیر خشک مربوط میشه و .. خلاصه اعصابم از دست دکترا خورده ! این دکتر فیض احمق وقتی من بهش گفتم بچم تا صبح چن بار بیدار میشه گفت : خانوم شیرت کمه چرا بهش شیر خشک نمیدیییییییی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خلاصه حالا معلوم شده بیداری شبانش بخاطر عفونت ادرار بوده و اینکه سوزش ادرارش باعث بیدار شدنش میشده . خلاصه ما این شیر خشکو اضافه کردیم و عفونت روده هم پیدا کرد ! البته بعدش دوباره چون دیدم انگار خیلی بدجورتر شد دوباره با صلاحدید خودمو شوهرم و دکتر خود فاطمه قطعش کردیم ... اعصابم خوووورده ... از دکتر خودشم نا امید شدم چون تشخیص عفونت ادرار داده بود ولی طبق نوشته هایی که خوندم حتما باید بعدش بررسی بشه علتش چی بوده ...
خلاصه خدا کنه چیز مهمی نباشه ! و عفونت ادرای اش هم علت خاصی نداشته باشه ... از همه بدتر دادن این آنتی بیوتیکه که تقریبا در 90 در صد موارد بعد از دادن آنتی بیوتیک به فاطمه، من سر درد میگیرم ... چرا ؟ مثلا همین دیشب تا بهش آنتی بیوتیکو دادیم در حال گریه بود و یهو دیدیم خشکش زد و بعدش صورتش قرمز شد و هی بالا آورد هی بالا آورد .. تو این اوضاع غذا دادن به فاطمه با هزاران دردسر صورت میگیره و تصور کنید من وقتی غذاها رو بالا میاره چطور آه از نهادم بلند میشه و مطمئنم جای جبران ندارهههه ... خلاصه حالا این بالا آوردن هیچی وقتی وسطاش نمتونه نفس بکشه من قلبم میچسبه ته حلقم و انقدر حالم بد میشه تا ببینم چی کار میکنه . همش به سرم میزنه بگیرم دهنمو بزارم روی دهنش و هر چی تو حلقشه بکشم بالا ! بعد میگم نه بزار خود بدنش داره کار درستو انجام میده شاید من بدترش کنم و... خلاصه که منو باباش بعد از این موضوع دو تاییمون تا یه ربع نمیتونستیم از جا بلند بشیم ... از ترس !!! هیچ کس نمیتونه این ترسو مث ما بفهمه ...
حالا به این دکتره میگم نمیشه آمپول بنویسی ! یه جوری میگه خانوم هفت روز پشت سر هم میخوای به این آمپول بزنی ؟؟؟؟ یه جوری میگه انگار من از گشادی میخوام این کارو بکنم .... غیر از اینکه بالا میاره در حالی که غذا نمیخوره و به گفته ی همین دکتر با دو تا عفونت چه انتظاری داری ؟! و این بالا آوردن اون یه اپسیلون غذا رو هم به باد میده(الحمدلله شیر منو میخوره !) غیر از این با خوردن این آنتی بیوتیک ها فکر میکنم معدش درد میگیره چون خیلیییی بی قرار میشه و به زور میتونم آرومش کنم و همش میترسم مشکل معده پیدا کنه در آینده ؟!!! و غیر از این هم اون حالت خفگی ...
خدایا همیشه از تو کمک خواستم . کمکم کن ..


فاطمه و مریضی !!
