جیگر مامانیجیگر مامانی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

هيچي و همه چي

بدون عنوان

1394/10/9 13:38
نویسنده : بهار
273 بازدید
اشتراک گذاری

سلام زینبم... الان جلوی من تو گهواده خوابیدی و فاطمه هم بعد از بهم ریختن اتاقش که مامان با کلی زحمت تمیز کرده بود الان وسایل آشپزخونه رو برداشته و داره بازی میکنه....

تو هم دل درد داری ... دیشب تا ساعت دو انقدر از درد جیغ کشیدی و من که هیچ کاری از دستم بر نمی اومد فقط نشسته بودم با تو گریه میکردم ... از خدا کمک میخواستم...

عزیزم دل دردت خیلی برا من سخته ... اینکه پیچ و تاب میخوری و صورتت قرمز میشه و به صورتت چنگ میزنی . شکمتو سفت میکنی و ..عزیز دلم انشاالله این دوران سخت میگذره ..  خدا برای ما اینطور خواسته.

امروز ساعت 9 با خستگی بلند شدم . خستگی خوابیدن ساعت دوو هی خوابیدن و بیدار شدن مداوم..  فاطمه بخاطر آلودگی هوا تعطیل بود ... تمیز کردن خونه و شستن ظرفا وشیر دادن به تو و پختن غذا و سرو کله زدن با فاطمه و خستگی و کمبود خواب ...  همه ی اینا یعنی زندگی همییییینه...

امروز به این فکر کردم که دیگه همینه که هس....

داری گریه میکنی ...برم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)