جیگر مامانیجیگر مامانی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

هيچي و همه چي

بدون عنوان

1391/3/9 14:04
نویسنده : بهار
159 بازدید
اشتراک گذاری

خب اين صدا در آوردنت با اينكه تكراري شده ولي هنوز خيلي برام جذابه  !

ديشب بابايي گذاشتت تو كريرت. من ديدم گريه ميكني و آروم نميشي اومدم سراغت يه جوري صدا در ميآوردي انگار داري التماسم ميكني ولي من فكر كردم بخاطر بغلي شدنته برا همين سعي كردم بخندونمت تا عادت كني (اصولا اولش كه ميزارمت زمين گريه ميكني ولي من هي برات جنگولك بازي در ميارم تا آروم بشي و بعد ديگه برات عادي ميشه !) خلاصه آروم نميشدي و همينطور التماس آميز صدا ميكردي و اشك هم تو چشمات بود و تو چونتو ميدادي بالا و با لباي نيمه برچيده صدا ميزدي آآوووو و انگار كاملا التماس ميكردي بغلت كنم.. خلاصه دلم برات سوخت و گفتم بادا باد فوقش جيگرم بغلي ميشه بغلت كردم و ديدم به به باباييت يادش رفته زير پات پشتي كوچولوتو بزاره و تو روي كمربند كرير بودي كه قسمت چفتتش خيلي بدجوره ... انقدر دلم برات كباب شد مامانننن...

فاطمه گلم خيلي عزيزي خيليييييييييييييييييييي... فقط كافيه يه كم قربون صدقت برم و بعدش يه چن باري بگم آآآآآآآآآآآآ كه تو را مي افتي ! و انقدر صدا ميدي كه من ميميرم از خنده ...

ماماني خانومي بوسي ...

در مقابل تو منو باباييت يه ترمزه خيلي سفتو محكم ميخواهيم كه وقتي خيلي عاشقت ميشيم لهت نكنيم و نچلونيمت و گازت نگيريم ... اين جور وقتا يا باباتو ميزنم يا خودمو ! آخه كارات خوردنيه ... و هم اينكه اگه يه كم ذوق ما صداش بلند باشه تو گريت ميگيره ! انگار ميترسي ... ديروز هي داشتي نگام ميكردي بلند گفتم : جووووووووووووووووون !! يهو با تعجب منو نگاه كرديو زدي زير گريه ! باباييتم نامردي نكرد گفت اينطوري كه تو گفتي منم ترسيدم !نیشخند....

بعضي وقتا كه تا ميام شيرت بدم طول ميكشه و تو گريه ميكني، تا بهت شير ميدم همينطور هر يه دقيقه نق ميزني و شروع به گريه ميكني و دوباره با ولع شروع به خوردن ميكني ... هههه ... انگار يادت ميفته ...

ماماني الانم خوابيدي هي صدا ميدي ! فكر كنم گشنته ! آخه دل دردات از ديشب دوباره شروع شد و چون بالا مياري من جرات ندارم بهت گريپ ميكسچر بدم و تو همينطوري درد ميكشي ! فدات بشم ...

شنبه رفتيم خونه ي مامان رضا ... يه خرده كه بغلشون بودي هي نق ميزدي و گريه ميكردي اومدم ارومت كنم و بدم بهشون كه ديدم تا منو ديدي تمام بدنتو كشيدي سمت من و بلند تر گريه كردي ! ميدوني يعني چه ؟! يعني منو شناختي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

 من تازگي ها يه بازي باهات ميكنم هي دستتو ميزارم رو لبمو بوست ميكنم و ولش ميكنم . تو هم خندت ميگيره ، اينطوري با صدا ميگي :هه ...امروز صبح داشتم اين كارو ميكردم كه تو آخراش خودت دستتو ميزاشتي رو لبم و هي تكونش ميدادي و خودتم زوم كرده بودي رو دستت ! يعني ديگه فهميدي اين دست خودته و باهاش ميتوني دهن مامانو ببندي !!!!!

ديگه چي كار كردي ؟!!

آهان يادم باشه سر فرصت از پادشاهي كردنتم بگم !

فعلا برم كه دلم براي صداهات تنگ شده ...

پ.ن: برات كتاب داستان راستان خريدم بخونم ! بعضي وقتا ميزارمت رو تختت و برات كتاب ميخونم خوابت ميبره ... گفتم بزار يه كتابي بخونم به درد دو تاييمون بخوره !

پ.ن: اميدوارم تو بزرگيت بفهمي تموم وقتمو برات گذاشتم و از بعضي خوشي هام گذشتم و جلوي نصيحتاي بي پايه ي خيلي ها ايستادم و خيلي كتاب روانشناسي كودك ميخونم و مدام دنبال اينم چي كار بكنم برات بهتره و چه بازي اي باعث ارتقاي هوشت ميشه و چه رفتاري داشته باشم روح لطيفت آزرده نميشه و چه روش تربيتي درستتره و...  و گاهي براي بهتر بودن از خوابم و از استراحتم ميگذرم و خلاصه همه جوره دارم تلاش ميكنم تا تو درست رشد كني ! طبق اصول اسلامي و روانشناسي .... عزيزم همه اينا فداي سرت فقط آرزو دارم شيعه ي خوب و ثابت قدمي واسه خدا باشي ! كنيز حضرت زهرا باشي اون وقت شيرمو حلالت ميكنم ! باورت نميشه گاهي فقط فكر كه ميكنم تو يه شيعه اي و انشاالله بنده ي خوب خدا ميشي با تموم وجودم از شير دادن بهت لذت ميبرم !( فقط اميدم به خداست كه كاري به من نداشته باشه و تو رو از فضل و كرمش خوب قرار بده !)

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

آبتین گل پسر مامان
9 خرداد 91 14:32
سلام

قدم گل بهاریتون مبارک!

نوار سن بالای وب رو خوندم ببینم چند وقتشه نی نی دیدم نوشته 11ماه تو دل مامانشه!!!!!!!!!!!!!!!!!
فکرکنم نی نی جان حسابی سرتونو شلوغ کرده با وجود پرمهرش !


ههههههههههههههههه
الان درستش ميكنم !
اون كه صد البته