بدون عنوان
خو فاطمه جونی من خیلی باحال شده دیگه .
دیگه روروئک براش تکراری شده و فقط باهاش تو آشپزخونه میتابه و شیطونی میکنه و سر وسایل میره ! دیروز در ماشین لباسشویی باز بود نگاه کردم دیدم صورتشو چسبونده به شیشه در لباسشویی و داره زبون میزنه
... امروزم جاقابلمه ای (که فقط روز اول زندگیمون روش قابلمه بود و من دیگه توش دستمال و اینا میزارم) رو کشیده و نزدیک بود بیفته رو سرش !!!
از این که نمیتونه بیرون آشپزخونه بره خیلی ناراحته و جیغش در میاد . حتما من باید تو دیدش باشم . مثلا اگه تو روروئکش تو اشپزخونه باشه و من مثلا برم لباسی روی بند بندازم نق میزنه و آخراشم گریه ... یا مثلا تو هال باشه و من برم تو آشپزخونه ...
خلاصه ...
تازگی ها ممما و با رو میگه حالا یاشانسیه یا داره یاد میگیره . موقع شیر خوردنشم میگه مه (با تشدید زیاد روی م )
خلاصه حالا خدا میدونه منظورش همونه که ما فکر میکنیم یا نه ؟
عکسش روی دسک تاب سیستمه . وقتی خودشو میبینه لبخند عمیقی میزنه . بعد من هی میگم : نی نی نازه . و هی عکسشو رو مونیتور ناز میکنم صدای خندش بلند میشه . ذوق میکنه !
آهان راستی ، گفتم چهار دست و پا میشی . امروز دیدم جلو میری . دو مدل داری . یا چهار دست و پا میشی و سینتو پرت میکنی جلو
.. (ای کاش این کارو نمیکردی خیلی انگار دردت میگیره چون اخمات میره تو هم !) .. یکی دیگه هم اینکه یه کوچولو چهار دست و پا میری . فقط پاهاتو هی تکون میدی . ...
خلاصه دیگه تا یه اسباب بازی ازت دوره خودت میری سمتش ! البته همچنان غر میزنی که منو بابایی بدیم دستت و ما هم گولتو نمیخوریم
...
راستی امروز یه فیلم ازت گرفتم . یه اخلاقی داری اون اسباب بازی ای که ازت دوره رو میخوای . من هی یکی میدم دستت بعد اون یکی رو میگیرم جلوت . تو قبلیه رو ول میکنی دومی رو میگیری . دوباره من اون قبلیه رو میگیرم جلوت تو اون یکیو ول میکنی اینو میگیر .. انقدر بهت خندیدم !!! آخرش میخواستی دوتاشو بگیری . هی دستات مونده بود کدومو بگیری از من
..
امروز داشتی آب میخوردی دیدم داره زیادیت میشه هی غر غر کردمو ازت گرفتم که مثلا منم آب ! بعدش تو همینکه دیدی من دارم آب لیوانتو میخورم قیافت خیلی درهم شد و خیلی هول کردی و سریع لیوانو کشیدی از دهن من بیرون ...من دوباره این شکلی شدم
...
مامان فدات بشه . عسل زندگی من ! تو همه ی زندگیه منو بابایی هستی . دوستت داریم .


بدون عنوان
