من مادر هستم !
من مادر هستم ! جمله ای که زیاد به خودم میگویم . بخصوص مواقعی که ذهنم درگیر موضوعاتیست که ناراحتم میکند و میدانم اینها بچه گانه است ...
فاطمه .
از لحظه ای که از تنهایی خواستم باشی نمیدانستم انقدر داشتنت مسئولیت دارد . نمیدانستم انقدر سخت است ... فقط یک انتخاب بودی که قبل از آن برایم امکانش نبود ..
اینکه بعد از به دنیا امدنت خیلی مشغولم کردی درست ، اما مادر شدن خیلی سخت بود . آن اوایل دو ساعت یکبار شیر میخواستی ... یکساعت هم طول میکشید آروغت را بگیرم .. دوباره میخوابیدی و ... گاهی شبها ساعتها بغلم بودی و راه میرفتم تا خوابت ببرد . از دل درد به خودت میپیچیدی ... سخت بود .. اولین شبی که 6 ساعت خوابیدی یادم است . بلند شدم و هی ساعت را نگاه میکردم و فکر میکردم اشتباه میبینم . اما درست بود تو از 12 تا 6 صبح خوابیده بودی .. آن وقت 4 ماهه بودی .. دو ماه اینطوری خدا بهم آوانس داد و بعد دوباره بیداری شبهات شروع شد ... الان خیلی عوض شده ام خیلیییی.... انقدر که توی این سرماخوردگی ده روزه ات خیلی شبها بیدار میشدی و من با شوق بیدار میشدم ! مشتاق بوسیدنت هستم همیشه ...
خیلی وقتها برنامه هایم را بخاطر تو کنسل کردم ! خیلی وقتها جاهایی رفتم که از بس بازیگوشی میکردی روانی میشدم ..
اما دختر ماهم ... ای فرشته ی الهی من انقدر خدا را بخاطر تو شاکرم که حد ندارد .
لذت مادر بودن و لذت دوست داشتن یکی به این حد (که اسمش را عشق میگذارند) ، به این رایگانی و راحتی خدا بهم داده ... چقدر لذت داره ...
عشق یعنی همین ! من باور نمیکنم این نباشد !
دخترم چقدر بخاطر تو خواستم بهتر باشم چرا که تو سالیان بعد مرا با نگاه نقد خواهی دید .. خواستم برایت جذاب باشم ..
چقدر بخاطر تو سعی کردم با کم و کاستی هایم مبارزه کنم تا مبادا آنها جلوی رشد فکری ات را بگیرد ...
خدایا انقدر معتقدم که تو تربیت کننده ی اصلی هستی که معتقدم به اینکه خالقم هستی .. خواهش میکنم دخترمو آنطوری تربیت بنما که خودت میپسندی ...


من مادر هستم !
