آخرین تلاش ها برای ایستادن !
داغ داغ اومدم بنویسم ! فاطمه یه دو ماهی میشه که مبل و خلاصه هر چیز بلندیو میگیره و بلند میشه ... چن روزی هم هست که سعی میکنه روی پای خودش بایسته ! دیروز مامانم اینجا بود و فاطمه دستای مامانمو عقب میزد که یعنی منو نگیر خودم می ایستم ! و جالبیش اینه که خودشم میخنده و میفهمه داره یه کار جدید میکنه ... خب حالا امروزو بگم ! ایستاد یه 30 ثانیه ای .. هر جا هم تلنگری میخورد خودش تعادل خودشو حفظ میکرد ! و بعد از بس من قربون صدقش می رفتم وقتی میایستاد غش غش میخندید ... یعنی یه صحنه ی باحالی بودا ... تصور کنید منو که دارم میگم : ماشالا مامان آفرین مامان قربونش برررم و فاطمه هم در حالی که ایستاده غش غش میخنده و همین خندیدنا باعث میشه بیفته ... ...
نویسنده :
بهار
10:44


