جیگر مامانیجیگر مامانی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

هيچي و همه چي

بدون عنوان

نمیدونم چرا مسئله ای به این مهمی رو تا به حال ننوشته بودم ! این که فاطمه یه ماهی میشه و یا بیشتر که دستشو به هر جایی بشه میگیره و بلند میشه .. دردسر این کار هم مشخصه ! چون دیگه بخاری و روروئک و گلدون به حالش فرقی نداره .. مثلا روروئکشو میگیره بلند بشه و روروئکش میره جلو و اینم همینطور باهاش میره جلو . ...  {  اینم از اثراتش که با کوبیدن روی کیبورد خلق نمو AJQ 2 شپ@:@ن /گ 19ـ555555 5555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555                       4444444444444444                        ...
24 آبان 1391

فاطمه و مریضی !!

یه ماهی میشه که دخترم اسهال داره و همون موقع ها بردمش دکتر و یه آنتی بیوتیک داد که یه ده روزی مصرف کرد ... یه موقع خوب بود و یه موقع دوباره شروع میشد ... خلاصه تا اینکه پریروزا تب شدیدی هم پیدا کرد و بردیمش دکتر و آزامایش ادرار و مدفوع نوشت و دیروز متوجه شدیم که هم عفونت ادرار داره و هم روده ! نگران بودم که مگه من چه کوتاهی ای کردم ؟! آخه چرا باید عفونت بگیره ؟ من حتی بیشتر از بقیه به بچه میرسم و تا به حال نشده عوضش کنم و بهش پماد نزنم و یا نشورمش ... خلاصه در مورد عفونت ادرار خوندم و دیدم چند علت داره : یکی نگه داشتن ادرار توسط کودک ، مجرای ادرار تنگ باشه و ... و عفونت روده هم نوشته بود که به شیر خشک مربوط میشه و .. خلاصه اعصابم از دست دک...
21 آبان 1391

حسود خانوم ...

دیروز بابایی نشسته بود تلوزیون میدید و خانوم خشکله هم داشتن بازی میکردن . من رفتم بغل بابایی و داشتیم با هم حرف میزدیم . یهو دیدیم فاطمه خوشکله ما رو دیده و همینطوری با حالتی بین گریه و صدای خنده ی بلند با سرعت داره به سمت ما میاد ... خندمون گرفته بود ولی باز باورمون نمیشد این فسقلی حسادت میفهمه ؟!!! خلاصه این شده بود تا عصر موجبات خنده ی ما که همدیگه رو بغل کنیم و ببینیم خانوم چی کار میکنه ! همشم همین کارو میکرد .. و دقیق میومد وسط ما ... آآی خندیدیییم .. جالبیش اینه که هم گریه میکنه هم میخنده . ههههههههههه و اولش فقط به باباش نگاه میکنه و من گفتم نامرد بعد از این همه زحمات که برات کشیدم به مامانی حسودی میکنی ؟؟؟ بعدش که میره بغل بابا...
7 آبان 1391

مع مع مع

مع مع مع (با فتحه م و عین ) مامان فکر نکنی من بی خسالمو واست نمینویسما ، یه اپسیلون وقت هم از دست تو ندارم ! الانم با بد بختی اینجا نشستم و تو هی داری میگی مع مع مع ... انقدر غلیظ این عین رو میگی که هر کی میشنوه میگه این عربه که !!! دیگه عاشق خودتی توی آینه . سرتو از شیشه ماشین دادم بیرون یه کم هوارو حال کنی هی میخندیدی نگاه کردم دیدم خودتو تو آینه دیدی واسه خودت عشق کردی . یعنی چن سال دیگه با دیدن خودت کیف میکنی ؟ هوس عمل بینی و فلان و بهمان میکنی .... عززززززززززیییززززززم    
5 آبان 1391

هر روز بهتر از دیروز !

قبل از 4 ماهگی هر روز از رشد بچه تعجب میکردم ! عادت نداریم یکی جلوی چشمامون رشد کنه و بفهمیم ! همیشه بعد از یه مدتی یکی رو میدیدیم و میگفتیم بزرگ شده ! ولی وقتی یه بچه صبح به صبح رشد کرده و میفهمی برات تعجب آوره . اینکه لباسی که دو سه روز پیش میپوشیده الان ازش تنگه ... هر روز دلم میخواست از رشدش بنویسم . اما الان رشدش طور دیگست. الان هر روز برام تعجب اوره اینو از کجا یاد گرفته ؟! واای چه طوری فهمیده ! یعنی رشد فهمش برام تعجب آوره . هر روز صبح یه کار تازه ازش میبینم . روزی که چهار دست و پا رفت تا روز قبلش هم نمیتونست . و الان چهار دست و پا رفتنش از این اتاق به اون اتاق رفتنه ! یعنی واسه خودش گردش میکنه . قبلا ها بینیش رو با گوش پاک کن پاک میک...
25 مهر 1391

زندگانی زیر دست و پای فاطمه !

کل زندگی رو میتابی . میری تو اتاق خوابمون بعدش گریه میکنی که تنهایی ( !!) میرم دستشویی تا بر میگردم پشت در دستشویی نشستی ( !!) میرم تو آشپزخونه همینطوری که غر غر میکنی جوابتو میدم ، میبینم صدات داره نزدیک میشه ! بعله خانومی با سرعت داره سمت آشپزخونه میاد و آنچنان برای دمپایی اشپزخونه خیز برداشته که نگو ... میدوم دمپایی رو بر میدارم اینطوری   میشی ... الانم توی روروئکتی و اسباب بازیت افتاده زمین هی اینور اونور میشی برش داری ... زندگی ای داریمممما .. میبینم صدات نمیاد نگاه میکنم دوباره یه دوشاخ پیدا کردی ملچ مولوچ صدای خوردنت میاد !    هی وای مننننن ... انقدر وول میخوری و راه میری که هر کی تو رو میبینه میگه چقدر لاغر شده !&...
23 مهر 1391

ماماما ...

دیروز بردمت حموم ! یه چن باری تو حموم باز آغوشتو به سمت من باز میکردیو میگفتی ما ما (با تشدید روی م !) امروز وقتی منو دیدی ، توی روروئک بودی همین کارو کردی گفتی : ماما ماماماما... یعنی آیا داری میگی مامان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پ.ن: ایول مامانمممممم ! پ.ن: تنها عشق مامانی.
21 مهر 1391