جیگر مامانیجیگر مامانی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

هيچي و همه چي

بدون عنوان

خب فاطمه جونم الان خوابی و اومدم زود خیلی چیزا رو بنویسم ! قبلا ها وقتی میرفتی سراغ بخاری من صدایی در می آوردم این شکلی : هوف. هوف هوف .. الان خودت هر جا بخاری میبینی میگی : هاه... هاه .. انقدر خنده دارییییی واسه خودت استرس تولید میکنی. دیگه حدود ده روز پیش وقتی تو تخت ما بودی ، برای اینکه یاد بگیری خودت بری پایین (آخه به دم تخت که میرسه شروع میکنه به گریه!) برعکست کردم و پشتتو گذاشتم دم تخت و بعد یکی یکی پاهاتو گذاشتم پایین و گفتم ببین مامان اینطوری . یه سه چهار باری این کارو واست کردم و فکر کردم خب خیلی طول میکشه اینو یاد بگیری ... ولی حدود یه هفته پیش یهو دیدم خودت همین کارو کردیو اومدی پایین ! منو میگی  ... البته گاهی هم خرکی با...
2 دی 1391

صدا / کشف / وابستگی / فکرای من !!!

خلاصه ی همه یفاطمه خانومی موضوع مطلبه ! صدا : انقدر سر و صدا میکنه که موقع تلفن نمیفهمم طرف چی میگه ! یا الان داره با اسباب بازی هاش صدا تولید میکنه در حد تیم ملی ! کشف : سراغ همه چی میره ! مثلا اون اتاق بود منو دیده با سرعت اومده اینجا و وسط اتاق که اسباب بازی هاش بوده شیطونی میکنه و خلاصه لوگو ها رو از جعبش کشیده بیرون ! وقتی میخنده دو تا دندون خوشکله ماهش پیدا میشن ! خیلی به من وابسته شده (البته خوندم و از شرایط ده ماهگی بود تا هجده ماهگی (!!!!) ) ... مثلا صبح لیلی اینجا بود و انقده این بچه نق زد ! البته شایدم بخاطر دندوناشه چون همه چیو میخواست بکنه تو دهنش ! فکرای من : یکی میخوام طبق سرچی که به زبان انگلیسی کردم این اسباب بازی ...
21 آذر 1391

بلاااااا

اول یه حدیث بزارم از حضرت رسول (صلوات الله علیه و آله) : «شیطنت و لجاج و ستیزه‌جویی کودک، در دوران خردسالی او، نمایانگر فزونی عقل و اندیشه او در بزرگسالی است.» پس همه ی مادرانی که از دست فرزند خویش عاصی شدن امیدوار باشن ! خب بریم سراغ اولین درک فاطمه از دنیای علت و معلول : (البته بگم دخترم از این درک آنقدر خندیده که صدایش همه را به وجد آورد و مامانی هم یه فیلم حسابی ازش گرفته !) بچه های خواهر شوهرم دیشب اومدن خونمون . فاطمه 1 (دختر خواهر شوهرم که 10 سالیش میشه ) دستشو زیر چونش گذاشته بود و داشت به فاطمه 2(دخملی جیگری) نگاه میکرد . فاطمه 2 با دستش یه دستای فاطمه 1 رو گرفت و سعی کرد دست فاطمه 1 رو از روی صورتش ب...
10 آذر 1391

دندون طلا !

فاطمه گلی مامان . امروز عصر به زور انگشتمو کردی تو دهنت و دیدم بعله یه چیزی زبر داره بدجور انگشتمو له میکنه .... چی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جیغ جیغ ،رقص ،تو هوا پرت کردنت، له کردنت و جیغای تو همراه خنده و خلاصه همه ی اینا واکنشی بود از اینکه مامانی فهمید دخمل تاج طلاش دندونش در اومده....  . . . . . . . . . . . . . . . . . . مامانم خودمم نمیدونستم انقدر دیدن این صحنه شیرینهههههههه...                   ...
7 آذر 1391

فاطمه و قلب امام حسینی اش !

اهل توهم زدن و دروغ گفتن نیستم . اهل جوگیر شدن و عجایب گفتن نیستم وقتی شب اول محرم توی روضه ی امام حسین بودیم و دیدم فاطمه دو سه ضربه به شکل سینه زدن زد ! و این همینطور این روزها ادامه داشته و دیگه کمتر کسی هست که ندیده باشه ... حتی فیلم هم ازش گرفتم ! انقدر جالب سینه میزنه که تا به حال توی دو تا مراسم ها بقیه با تعجب نگاهش کردند و آخرین بار هم کسی با تعجب گفت : سینه میزنه ؟؟؟؟!!!!  بله عزیز دل مامان تو سینه میزنی ! قشنگتر از ما بزرگتر ها ... این روزها مدام یاد این می افتم که سقتو با آب فرات و تربت امام حسین علیه السلام برداشتم و جدا که توی وجودت محبت اهل البیت(ع) را میبینم ! فدای اون چشمای معصومت بشم من ... این روزها لذت دیدن تو توی مر...
6 آذر 1391

بدون عنوان

nemidunam chi kar karde har kari mikonam farsi nemishe ??? kholase hamin diokhtarake ma dare rah miofte ... modam bayad moraghebesh basham ...  
24 آبان 1391

بدون عنوان

نمیدونم چرا مسئله ای به این مهمی رو تا به حال ننوشته بودم ! این که فاطمه یه ماهی میشه و یا بیشتر که دستشو به هر جایی بشه میگیره و بلند میشه .. دردسر این کار هم مشخصه ! چون دیگه بخاری و روروئک و گلدون به حالش فرقی نداره .. مثلا روروئکشو میگیره بلند بشه و روروئکش میره جلو و اینم همینطور باهاش میره جلو . ...  {  اینم از اثراتش که با کوبیدن روی کیبورد خلق نمو AJQ 2 شپ@:@ن /گ 19ـ555555 5555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555                       4444444444444444                        ...
24 آبان 1391

فاطمه و مریضی !!

یه ماهی میشه که دخترم اسهال داره و همون موقع ها بردمش دکتر و یه آنتی بیوتیک داد که یه ده روزی مصرف کرد ... یه موقع خوب بود و یه موقع دوباره شروع میشد ... خلاصه تا اینکه پریروزا تب شدیدی هم پیدا کرد و بردیمش دکتر و آزامایش ادرار و مدفوع نوشت و دیروز متوجه شدیم که هم عفونت ادرار داره و هم روده ! نگران بودم که مگه من چه کوتاهی ای کردم ؟! آخه چرا باید عفونت بگیره ؟ من حتی بیشتر از بقیه به بچه میرسم و تا به حال نشده عوضش کنم و بهش پماد نزنم و یا نشورمش ... خلاصه در مورد عفونت ادرار خوندم و دیدم چند علت داره : یکی نگه داشتن ادرار توسط کودک ، مجرای ادرار تنگ باشه و ... و عفونت روده هم نوشته بود که به شیر خشک مربوط میشه و .. خلاصه اعصابم از دست دک...
21 آبان 1391

حسود خانوم ...

دیروز بابایی نشسته بود تلوزیون میدید و خانوم خشکله هم داشتن بازی میکردن . من رفتم بغل بابایی و داشتیم با هم حرف میزدیم . یهو دیدیم فاطمه خوشکله ما رو دیده و همینطوری با حالتی بین گریه و صدای خنده ی بلند با سرعت داره به سمت ما میاد ... خندمون گرفته بود ولی باز باورمون نمیشد این فسقلی حسادت میفهمه ؟!!! خلاصه این شده بود تا عصر موجبات خنده ی ما که همدیگه رو بغل کنیم و ببینیم خانوم چی کار میکنه ! همشم همین کارو میکرد .. و دقیق میومد وسط ما ... آآی خندیدیییم .. جالبیش اینه که هم گریه میکنه هم میخنده . ههههههههههه و اولش فقط به باباش نگاه میکنه و من گفتم نامرد بعد از این همه زحمات که برات کشیدم به مامانی حسودی میکنی ؟؟؟ بعدش که میره بغل بابا...
7 آبان 1391