جیگر مامانیجیگر مامانی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

هيچي و همه چي

فاطمه و قلب امام حسینی اش !

اهل توهم زدن و دروغ گفتن نیستم . اهل جوگیر شدن و عجایب گفتن نیستم وقتی شب اول محرم توی روضه ی امام حسین بودیم و دیدم فاطمه دو سه ضربه به شکل سینه زدن زد ! و این همینطور این روزها ادامه داشته و دیگه کمتر کسی هست که ندیده باشه ... حتی فیلم هم ازش گرفتم ! انقدر جالب سینه میزنه که تا به حال توی دو تا مراسم ها بقیه با تعجب نگاهش کردند و آخرین بار هم کسی با تعجب گفت : سینه میزنه ؟؟؟؟!!!!  بله عزیز دل مامان تو سینه میزنی ! قشنگتر از ما بزرگتر ها ... این روزها مدام یاد این می افتم که سقتو با آب فرات و تربت امام حسین علیه السلام برداشتم و جدا که توی وجودت محبت اهل البیت(ع) را میبینم ! فدای اون چشمای معصومت بشم من ... این روزها لذت دیدن تو توی مر...
6 آذر 1391

بدون عنوان

nemidunam chi kar karde har kari mikonam farsi nemishe ??? kholase hamin diokhtarake ma dare rah miofte ... modam bayad moraghebesh basham ...  
24 آبان 1391

بدون عنوان

نمیدونم چرا مسئله ای به این مهمی رو تا به حال ننوشته بودم ! این که فاطمه یه ماهی میشه و یا بیشتر که دستشو به هر جایی بشه میگیره و بلند میشه .. دردسر این کار هم مشخصه ! چون دیگه بخاری و روروئک و گلدون به حالش فرقی نداره .. مثلا روروئکشو میگیره بلند بشه و روروئکش میره جلو و اینم همینطور باهاش میره جلو . ...  {  اینم از اثراتش که با کوبیدن روی کیبورد خلق نمو AJQ 2 شپ@:@ن /گ 19ـ555555 5555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555555                       4444444444444444                        ...
24 آبان 1391

فاطمه و مریضی !!

یه ماهی میشه که دخترم اسهال داره و همون موقع ها بردمش دکتر و یه آنتی بیوتیک داد که یه ده روزی مصرف کرد ... یه موقع خوب بود و یه موقع دوباره شروع میشد ... خلاصه تا اینکه پریروزا تب شدیدی هم پیدا کرد و بردیمش دکتر و آزامایش ادرار و مدفوع نوشت و دیروز متوجه شدیم که هم عفونت ادرار داره و هم روده ! نگران بودم که مگه من چه کوتاهی ای کردم ؟! آخه چرا باید عفونت بگیره ؟ من حتی بیشتر از بقیه به بچه میرسم و تا به حال نشده عوضش کنم و بهش پماد نزنم و یا نشورمش ... خلاصه در مورد عفونت ادرار خوندم و دیدم چند علت داره : یکی نگه داشتن ادرار توسط کودک ، مجرای ادرار تنگ باشه و ... و عفونت روده هم نوشته بود که به شیر خشک مربوط میشه و .. خلاصه اعصابم از دست دک...
21 آبان 1391

حسود خانوم ...

دیروز بابایی نشسته بود تلوزیون میدید و خانوم خشکله هم داشتن بازی میکردن . من رفتم بغل بابایی و داشتیم با هم حرف میزدیم . یهو دیدیم فاطمه خوشکله ما رو دیده و همینطوری با حالتی بین گریه و صدای خنده ی بلند با سرعت داره به سمت ما میاد ... خندمون گرفته بود ولی باز باورمون نمیشد این فسقلی حسادت میفهمه ؟!!! خلاصه این شده بود تا عصر موجبات خنده ی ما که همدیگه رو بغل کنیم و ببینیم خانوم چی کار میکنه ! همشم همین کارو میکرد .. و دقیق میومد وسط ما ... آآی خندیدیییم .. جالبیش اینه که هم گریه میکنه هم میخنده . ههههههههههه و اولش فقط به باباش نگاه میکنه و من گفتم نامرد بعد از این همه زحمات که برات کشیدم به مامانی حسودی میکنی ؟؟؟ بعدش که میره بغل بابا...
7 آبان 1391

مع مع مع

مع مع مع (با فتحه م و عین ) مامان فکر نکنی من بی خسالمو واست نمینویسما ، یه اپسیلون وقت هم از دست تو ندارم ! الانم با بد بختی اینجا نشستم و تو هی داری میگی مع مع مع ... انقدر غلیظ این عین رو میگی که هر کی میشنوه میگه این عربه که !!! دیگه عاشق خودتی توی آینه . سرتو از شیشه ماشین دادم بیرون یه کم هوارو حال کنی هی میخندیدی نگاه کردم دیدم خودتو تو آینه دیدی واسه خودت عشق کردی . یعنی چن سال دیگه با دیدن خودت کیف میکنی ؟ هوس عمل بینی و فلان و بهمان میکنی .... عززززززززززیییززززززم    
5 آبان 1391

هر روز بهتر از دیروز !

قبل از 4 ماهگی هر روز از رشد بچه تعجب میکردم ! عادت نداریم یکی جلوی چشمامون رشد کنه و بفهمیم ! همیشه بعد از یه مدتی یکی رو میدیدیم و میگفتیم بزرگ شده ! ولی وقتی یه بچه صبح به صبح رشد کرده و میفهمی برات تعجب آوره . اینکه لباسی که دو سه روز پیش میپوشیده الان ازش تنگه ... هر روز دلم میخواست از رشدش بنویسم . اما الان رشدش طور دیگست. الان هر روز برام تعجب اوره اینو از کجا یاد گرفته ؟! واای چه طوری فهمیده ! یعنی رشد فهمش برام تعجب آوره . هر روز صبح یه کار تازه ازش میبینم . روزی که چهار دست و پا رفت تا روز قبلش هم نمیتونست . و الان چهار دست و پا رفتنش از این اتاق به اون اتاق رفتنه ! یعنی واسه خودش گردش میکنه . قبلا ها بینیش رو با گوش پاک کن پاک میک...
25 مهر 1391

زندگانی زیر دست و پای فاطمه !

کل زندگی رو میتابی . میری تو اتاق خوابمون بعدش گریه میکنی که تنهایی ( !!) میرم دستشویی تا بر میگردم پشت در دستشویی نشستی ( !!) میرم تو آشپزخونه همینطوری که غر غر میکنی جوابتو میدم ، میبینم صدات داره نزدیک میشه ! بعله خانومی با سرعت داره سمت آشپزخونه میاد و آنچنان برای دمپایی اشپزخونه خیز برداشته که نگو ... میدوم دمپایی رو بر میدارم اینطوری   میشی ... الانم توی روروئکتی و اسباب بازیت افتاده زمین هی اینور اونور میشی برش داری ... زندگی ای داریمممما .. میبینم صدات نمیاد نگاه میکنم دوباره یه دوشاخ پیدا کردی ملچ مولوچ صدای خوردنت میاد !    هی وای مننننن ... انقدر وول میخوری و راه میری که هر کی تو رو میبینه میگه چقدر لاغر شده !&...
23 مهر 1391

ماماما ...

دیروز بردمت حموم ! یه چن باری تو حموم باز آغوشتو به سمت من باز میکردیو میگفتی ما ما (با تشدید روی م !) امروز وقتی منو دیدی ، توی روروئک بودی همین کارو کردی گفتی : ماما ماماماما... یعنی آیا داری میگی مامان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پ.ن: ایول مامانمممممم ! پ.ن: تنها عشق مامانی.
21 مهر 1391

عاشق سیم !

مامان عاشق سیم شدی ! دو شاخه ها رو آنچنان میکنی تو دهنتو میخوری که نگووو ... آنچنان با شوق میخوری که جراتی برای بیرون کشیدن از دهنت نداریم ! چون اینطوری میشی  ... دیگه اینکه ماه چهار دستو پا میری . مث قبلت عاشق دست و پا هستی . حالا مثلا تو مهمونی یکی نشسته تو خیز بر میداری انگشتای پاشو بگیری ... بابا ول کن این وسط اونم پا ... ... خیلی جالب حرف میزنی . دادا و دددد رو کامل میگی وقتی خیلی شادی . مثلا شیر خوردیو اینا همینطوری میگی دد...دد....دد ... دددد.. یا اگه مثلا این سر خوشیت روی روروئک باشه میگی دادا ... دادا (باحالت فریادی !)... وقتی میخوای بخوابی میگی  م م (با فتحه !) حالا نمیدونم یعنی مه مه و خواب !!! یا کلا .. هی میگی ...
20 مهر 1391