بدون عنوان
داریم با هم بازی میکنیم . بهش میگم : فاطمه من چطوری باید برم دستشویی ؟ میگه : باید راه بری !! یه جا به من شکلات تخیلی میده . منم از دستش گرفتم و مثلا گذاشتم دهنم.. یهو جیغ میزنه میگه : بزار پوستشو بکنم ... یه چیزه خیلی باحا فاطمه نیست رو میگه : نه هست .. مثلا یه بار رفته بودیم نوبت دکترش .. اونجا همیشه شلوغه . اونبار هیچ کس نبود .. یهو فاطمه یه دوری زد و گفت : همه نه هستن !!! و کلا وقتی یه چیزی نیست میگه : نه هست ! ...
نویسنده :
بهار
16:38


